آنروزها میگفتید داستانِ زن یهودی را که خلخال از پای او کشیده بودند و میگفتید چگونه علی (ع) دستِ برادر نابینایش عقیل را به خاطر سهم بیشتر از دیگران خواستن به آتش نزدیک کرد و ما را بخاطر برپایی چنین حکومتی آمادة هر نوع فداکاری میکردید. اکنون در سالِ جدید و پس از گذشت ۳۰ سال از آن روزهای به یادماندنی میخواهم سخنی بر نوشتهها و گفتهها و اعمالِ شما داشته باشم.
پس از پیروزی انقلاب و تبدیل نظام شاهی به نظامِ اسلامی هر یک به سویی رفتیم، شما مدارج پیشرفت را با عضویت در شورای انقلاب و وکالت مجلس اوّل و ریاست جمهوری و تا امروز رهبری نظام طی کردید و من به عضویت شورای موقت دانشگاهِ تهران انتخاب و پس از بسته شدنِ دانشگاهها به بهانة انقلاب فرهنگی و اسلامی کردنِ دانشگاهها تنها به دلیل پیشبینی حوادث آینده دچار گرفتاریها، زندان و شکنجه و بیماریهای گونهگونِ باقی مانده از آن دوران شدم. اجازه دهید حالم را برایتان تشریح کنم و بگویم که:
جای جایِ تنم زخمدار “تعزیر” است
و قلب و کلیه و مثانه جملگی بیمار
و پشت گوژ ز سنگینی و صلابت دار.